آیا بیمار مبتلا به آلزایمر یک حادثه هیجانی را به یاد می آورد؟

فکر می کنید بیماران مبتلا به آلزایمر به حادثه ­ای که باعث هیجان در آنها شده است چه احساسی دارند؟ مثلا اگر یک مراقب آنها را عصبانی کرده باشد آیا آنها این موضوع را به خاطر می­ آورند و این عصبانیت تا چه مدت با آنهاست؟ اصلا وقتی این بیماران چیزی به خاطر نمی آورند، چه اهمیتی دارد که چطور با آنها برخورد شود؟ برای پاسخ به این سوالات مروری بر مطالعات در این زمینه داشته ام که به دو مفهوم در ادبیات مربوط برخورد کردم: تقویت حافظه هیجانی و احساس بدون حافظه. در ادامه به بررسی این دو مفهوم در بیماران مبتلا به آلزایمر می­پردازم که کمک می­ کند به سوالات فوق پاسخ دهیم و سپس به کاربردهای این یافته ها اشاره می کنم.

تقویت حافظه هیجانی 

امروزه می­دانیم که هیجان می تواند باعث تقویت حافظه شود. مطالعات نشان داده اند که در افراد عادی و بیماران دچار فراموشی برانگیختگی هیجانی میتواند حافظه اخباری را تقویت کنداین تاثیر را تقویت حافظه هیجانی می­نامیم. از آنجا که نقص حافظه ویژگی اصلی بیماری آلزایمر است، این سوال پیش می آید که آیا تقویت حافظه هیجانی در این بیماران نیز وجود دارد؟

در یک مطالعه طبیعی نشان داده شد که بیماران مبتلا به آلزایمر که در یک زلزله حضور داشته اند، حوادث مربوط به زلزله را بهتر از یک حادثه خنثی در همان زمان (یک آزمایش MRI) به یاد می آوردند و در واقع هیجان ترس باعث افزایش توانایی حافظه آنها شده بود (ایکدا و همکاران، ۱۹۹۸). در یک مطالعه طبیعی دیگر نشان داده شد که بیماران مبتلا به آلزایمر حوادث مربوط به ۱۱ سپتامبر را بهتر از حوادث خنثی در آن زمان به خاطر می آوردند (بودسون و همکاران، ۲۰۰۴). یک مطالعه کنترل شده نشان داد که بیماران مبتلا به آلزایمر در یادآوری یک داستان هیجان­ انگیز بهتر از یک داستان خنثی عمل می­کنند و محققان نتیجه گرفتند که برانگیختگی هیجانی باعث افزایش حافظه اخباری در این بیماران می شود (کازویی و همکاران، ۲۰۰۰).

احساس بدون حافظه

فینستینو همکاران (۲۰۱۰) نشان داده ­اند که احساس حاصل از یک هیجان خاص می تواند مستقل از حافظه اخباری در مورد حادثه مرتبط با آن ادامه یابد. مطالعه مذکور روی گروهی از بیماران با آسیب هیپوکامپ دوطرفه انجام شده است. این بیماران بعد از دیدن فیلم هایی که باعث غم یا شادی می­شدند، با اینکه چیزی از فیلم به خاطر نمی­ آوردند، سطح بالایی از هیجان را تجربه می­ کردند اما نمی­توانستند علت آن را به یاد بیاورند. انگار فرد در یک خلق گیر می کند بدون آنکه علتش را بداند. این پدیده احساس بدون حافظه نامیده می­شود.

بلسینگو همکاران (۲۰۱۲) اظهار می­ کنند که بیماران مبتلا به آلزایمر با وجود اینکه دچار نقص حافظه اخباری هستند، می توانند اطلاعات هیجانی را به شکل ناآشکار به یاد بیاورند. یافته ­های بالینی نیز این اظهار نظر را حمایت می­کند. در مطالعه موردی ایوان-رابرتز و ترلبول (۲۰۱۱) آقای “ای” که دچار آلزایمر بود، بعد از اتفاقی که در قرار ملاقاتش با دکترش افتاد، احساس دایمی بدی نسبت به او داشت گرچه نمی­توانست علت آن را به یاد بیاورد. گیوزمن-ولز و همکاران (۲۰۱۴) در مطالعه خود بررسی کرده اند که آیا یک هیجان در بیماران مبتلا به آلزایمر بعد از اینکه حادثه مربوطه را فراموش کردند باقی می ماند یا خیر. شرکت­ کنندگان یک سری فیلم دیدند که غم را القا می­کرد. ارزیابی هیجان در سه مرحله (بعد از فیلم، بعد از یک تست حافظه و پس از ۳۰ دقیقه) انجام شد. بعدا یک استراحت داده شد و القای شادی صورت گرفت و از همان روش قبل استفاده شد. در مورد تست حافظه تفاوت معناداری بین گروه بیمار و سالم وجود داشت، اما در مورد هیجان تفاوتی وجود نداشت یعنی هر دو گروه سطح بالایی از هر دو هیجان را پس از فیلم نشان دادند و در سطح هیجان در هر بار اندازه گیری هم تفاوت معناداری وجود نداشت.

یک نتیجه جالب در مطالعه فوق این بود که بین عملکرد حافظه و هیجان غم در ارزیابی نهایی رابطه معکوس وجود داشت. این اثر متناقض نشان می­دهد که هر چه بیماران کمتر فیلم را به یاد می آورند، هیجان غم بیشتر حفظ می شود. این که با حافظه بدتر، هیجان منفی بیشتر حفظ می­شود حالت جریان آزادهیجان منفی را نشان می­دهد که مدیریت آن هم مشکل است. دانستن علت اصلی هیجان منفی اثر سازگارانه­ ای دارد که می­تواند به بهبود آن حالت هیجان منفی کمک کند. چنین حالتی، مخصوصا اگر هیجان منفی باشد، فرایندی را در جهت یافتن علت این آشفتگی هیجانی فعال می­کند (فینستین، ۲۰۱۳).  فراموشی بیماران مبتلا به آلزایمر اجازه نمی­دهد آنها در  فرایند جستجوی علت هیجانشان به نتیجه ای برسند و یک دور منفی ایجاد می شود که باعث حفظ حالت منفی و آشفتگی هیجانی می­شود. مثلا یکی از بیماران در مطالعه مذکور گفته است: “احساس می کنم هیجانات به من هجوم آورده­اند، شدیدا گیج هستم و این احساس را دوست ندارم”.

کاربردها:

احتمالا این بیماران حوادث با بار هیجانی را بهتر به خاطر می­ آورند و احساس حاصل از این حوادث حتی در صورتی که حادثه را به خاطر نیاورند با آنها باقی می­ماند. بر همین اساس، با این بیماران باید با ملایمت برخورد کرد و از ایجاد احساسات منفی در آنها جلوگیری کرد. عدم توجه به این امر ممکن است به رابطه مراقب-بیمار آسیب بزند. اعمالی که روی این بیماران انجام می­شود نتایجی دارد، حتی اگر این بیماران آن عمل را به یاد نیاورند. این امر از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از این بیماران قربانی بدرفتاری فیزیکی و کلامی هستند (واند ویرد و همکاران، ۲۰۱۳) چرا که مراقبان موسسه ها فکر می کنند که این اعمال بر آنها تاثیری ندارد. این در حالی است که بدرفتاری می تواند باعث افزایش نشانه های روانپزشکی و حس تنهایی شود که در این بیماران به وفور دیده می شود.

این نتایج همچنین اهمیت القای هیجانات مثبت در این بیماران را نشان می دهد که می تواند با ملاقات های خانوادگی، تعاملات اجتماعی، ورزش، موسیقی، رقص، جوک و خوردن غذاهای مورد علاقه ایجاد شود. اینها همه بر بهزیستی بیمار و کیفیت زندگی او تاثیر می­گذارد که به نوبه خود بار بیماری را بر مراقبان نیز کاهش می­دهد. در نهایت، این یافته­ ها یک روش مفید برای بازتوانی حافظه ارایه می­کند. پیشنهاد می­شود اگر آنچه می­خواهیم بیمار به یاد بیاورد را توسط اعمال، وسایل و غیره از نظر هیجانی برانگیزاننده کنیم، یادآوری بهتر خواهد بود.

ذکر مطلب در سایر سایت ها تنها با ذکر منبع مجاز است.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط